محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

904

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ميان خلق داد بگسترد و در شهرها و ديهها دهاقين را نصب كرد و فرمود تا جهان آبادان گردانند ، و از جيحون بسوى بلخ رودها روان كرد و هر شهرى را كه نتوانست گشادن بگشاد ، و سوى مغرب رود فرات روان كرد و خواستهء بسيار سوى او گرد آمد ، و از دجله رودهاى بسيار برگرفت و به حدود ايرانشهر روان كرد و سپاه را ديوانى نهاد و صلتها داد و سلاح داران را از يك ديگر جدا كرد و تيراندازان از همه سپاه مهتر گردانيد ، و ايشان را مقدّمهء لشكر كرد و جهان آبادان شد و عدل [ و ] انصاف بگسترد ، و نرخها ارزان شد ، و خلق اندر آسانى بودند . مدّت سى و پنج سال پس ملك تركستان بنزد مكار ( ؟ ) پسرش آمد و چون سالى بگذشت تركان دگربار از جيحون گذاره كردند و عهد را بشكستند و لختى از پادشاهى منوچهر بگرفتند ، و منوچهر تافته شد . پس همه مهتران سپاه را گرد كرد و بنشاند و ايشان را پند داد و گفت اى مردمان ! شما از جاى خويشتن نمىجنبيد و خفته‌ايد و راحت و آسان گرفته . و مردم آنگاه مردم بود كه او را جنبش و حركت بود تا منفعت خويش بداند و دشمن را از خويشتن باز دارد ، و چون نجنبد مناسب مردگان باشيد . و سپاه ترك عهد شكست و اندر آمد و كناره هاى پادشاهى ما بگرفت و همه از آن بود كه شما خامش گشتيد و با ايشان حرب نكرديد ، و خداى تعالى اين ملك مرا داد تا من او را سپاسدارى كنم و ملكت نگاه دارم و رعيت را مخالفت كنم ، و در ميان خلق دادگر باشم ، تا خداى تعالى ملك مرا افزون گرداند . پس اگر ناسپاس باشم ملك از من باز نگيرد و بدان جهان مرا عقوبت سازد و خداى تعالى مرا از اهل بيت ملكان آفريد و ملك به من داد و من اين ملك را ضايع نخواهم كردن فردا همه گرد آييد تا من سخن خود با شما بگويم و شما بشنويد . ايشان همه عذر خواستند و فرمان بردارى نمودند و بپراگندند : حديث انجمن كردن منوچهر لشكر و رعيّت را . ص 256 س 3 : صب و ص : آن مرد كه نام او آرش بود كه آن تير بر لب جيحون انداخت او را بر همه پادشاهى خويش امر روان كرد و جهان آبادان شد ( صب : « شد » ندارد ) و نرخها ارزان شد و خلق را آسانى افتاد و پنج سال . . . س 22 : ص و صب : عذر خواستند و فرمانبردارى پيدا كردند ( صب : و الله اعلم و احكم ) . فب : ندارد اينها را و ظاهرا افتاده است . ص 257 عنوان : اساس : عنوان ندارد و از صب گرفتم . ص : خطبهء منوچهر . س 1 : صب : ديگر روز ببود بفرمود . س 8 : صب : بر پاى خاست و ايشان را فرمود كه بر جايگاه خويش بنشستند و گفت تا شما همه مرا ببينيد و سخن من بشنويد پس ايشان را يكى خطبه كرد . فب : ندارد اين مطالب را و ظاهرا افتاده است .